داستان چشم سرد
08/09/10
هیچ کس نمی دانست او را به عنوان در واقع کسانی که در اطراف او، کسانی که در تماس آمد، مردی را دیدم که در میانسالی خود را، که هر دو ارتفاع و یا ویژگی های صورت به دست آمده با شور و شوق سال های بی حد و حصر نیاز نیست لذت و بی مبالاتی و بی تفاوتی است. با این حال، اگر شما تا به حال برای مذاکره، برای قرار دادن به چیزی و یا برای حل درگیری ها از هر نوع در آن، چشمان او مشخص شده توسط سرد، تیز، فیلتر شده را از طریق چشم است که به نظر می رسید هیچ تلاشی برای باقی ماند باز کردن آنها به اندازه کافی، اما سختی صدا. همه چیز طبیعی بود، هر چند هیچ کس در پشت چشم ها سرد بودند، انسان نهفته است حساس، خیلی بیشتر حساس از بهتر می شده اند مناسب باشد وجود دارد ... این است که دیگران درک، از شدت آن معاف است بسیاری از عوارض و اعتقاد نداشت که این مزیت را به یک نماد تبدیل. با این حال، برای اولین بار یک زن ساخته شده آنها را بدتر! او می خواست به او قطع، به عنوان جایزه در مسلح کردن او را. فاقد معنی (او زشت بود، بیش از حد ایمپلنت برای سلیقه های خود و شر فوق العاده) است، تبدیل به حقه های کثیف، بلند ضربه شلاق لرزش، سن شروع صداسازی بازتابی، مشکلات اختراع نمی تواند بدون کمک ... Filoti غلبه بر، تنها در مورد به دام قرار می گیرند، تنها به موقع بیدار شوید. سپس او در عشق سقوط کرد! او بسیار جوان تر، تازه تر، بیش از حد زیبا، با موهای زرد و چشم لاجوردی بود و او مثل همیشه مشتاق بود، در پای او با تمام قلب خود و با تمام گذشته خود را که دیگران به او رشک سقوط کرد. اما قلب او از یخ ریز، شفاف، که از طریق آن شما می توانید از حک شده به نظر می رسید، اما نزدیک به نزدیک شدن به شما از ترس یک نفس ممکن است چشم سرد انسان ذوب ... قلب asprească تنها ما آنها را شکست خورده، بنابراین او را به رفت خواب کمتر، بستن چشم و اطفا نور سرد ...
برچسب ها: بی دقتی ، بی مبالاتی ، لذت بردن ، داستان چشم سرد




















































خواندن یک بار